صفحه شخصی دکتر محمود ملکی تراکمه ای

استادیار پژوهشکده علوم اسلامی

وثاقت روایت حفص بن عاصم راوی قرائت عاصم



مجموع: ۰

بازدید: ۱۴۵

یادداشت

وثاقت روایت حفص بن عاصم راوی قرائت عاصم

ارسال شده در: 19 اسفند 1399 - 12:05 توسط محمود ملکی تراکمه ای

ابو عمر حفص بن سلیمان اسدی کوفی ابو عمر البزّاز   یکی از دو راوی از عاصم بن ابی النُجود است. راوی دیگر ابوبکر بن عیاش است. قرآن کنونی که میان مسلمانان رایج است، روایت حفص از قرائت عاصم است.  برخی کتابهای رجالی به وی نسبت های چنین داده اند: لیس بثقة، لیس بشئ، کذّاب. پرسش مهم و اساسی این است که مگر می شود راوی قرائت محوری میان مسلمانان، اوصافی چنان داشته باشد؟ ما در مورد حدیث پیامبر بسی سخت گیرتر هستیم. اگر در سند روایتی راوی ضعیفی حضور داشته باشد، روایتش را به کنار می نهیم؛ اما در مورد قرآن این گونه تسامح را روا می داریم.

بجاست در اینجا سخنانی از رجالیان و عالمان درباره روایت وی از عاصم را بیان کنیم:

مباحث را در دو بخش طرح می کنم. بخش اول آنچه درباره روایت وی از قرائت عاصم گفته اند و سپس درباره روایتگری وی در حدیث:

*۱. روایت حفص از قرائت عاصم:*

یحیی بن مَعین (درگذشته سال ۲۳۳)روایت صحیح تر از قرائت عاصم را روایت حفص دانسته است. تعبیر وی به گونه ای است که روایت ابوبکر بن عَیّاش را به صحت روایت حفص نمی داند: الروایة الصحیحة التی رویت عن قراءة عاصم هی روایة حفص بن سلیمان (التسهیل لعلوم التتزیل، ج۱ ص۶۵)

لیث بن عُبَید از ابن مَعین  چنین نقل کرده است:

ابو عمر البزاز [حفص بن سلیمان] لیس بثقة هو أصحّ قراءةً من أبی بکر بن عیاش و أبوبکر اوثق منه

یحیی در اینجا قرائت حفص را از ابوبکر صحیح دانسته است هر چند در حدیث حفص را ثقه نمی داند ولی ابوبکر را  در حدیث ثقه دانسته است.( الکامل فی الضعفاء ج۲ ص ۸۳)

باز احمد بن محمد بغدادی از ابن معین درباره حفص شنیده است که:

حفص بن سلیمان و ابوبکر بن عیاش من اعلم الناس بقراءة عاصم و کان حفص أقرأ من ابی بکر و کان ابوبکر صدوقاً و کان حفص کذّاباً

ابن معین قرائت حفص را از قرائت ابوبکر بهتر شمرده است هر چند ابوبکر را در روایتگری حدیث راستگو و حفص را دروغگو می داند.(الکامل فی الضعفاء ج۲ ص ۸۳)

همچنین خطیب بغدادی وی را یار و همراه عاصم بر شمرده است. او می نویسد: حفص فرزند همسر عاصم بود و با او در یک خانه می زیست. بارها قرآن را بر عاصم خواند. متقدمان در حفظ او را از ابوبکر بالاتر می دانستند و او را به ضبط حرف قرآن که عاصم بدان قرائت می کرده، ستوده اند. (تاریخ بغداد ج۸ ص ۳۸۱)

البته ایوب بن متوکل ابوبکر را از وی برتر دانسته لیک یحیی بن معین این نظر را نپذیرفته است: (تاریخ بغداد ج۸ ص ۳۸۱)

*نتیجه*: حفص در ضبط قرائت عاصم دقت می کرده است و کسی در نقل و روایت قرائت وی از عاصم ایرادی وارد نکرده است.

*۲. توصیف رجالیان درباره حفص از حیث راوی حدیث بودن/روایتگری حدیث*

بخاری درکتاب الضعفاء الصغیر درباره وی آورده است که *او را وانهاده اند؛ ترکوه* بدین معنا که حدیث وی متروک است. در ادامه از شعبة بن حجاج نقل کرده که حفص از من کتابی را گرفت و برنگرداند و داب او چنین بود که کتابهای مردم را می گرفت و از آن ها نسخه بر می داشت (ص۵۳) البته لازم به یاداوری است که ابن سعد در الطبقات این کار (برنگرداندن کتاب) را به حفص بن سلیمان مِنقَری درگذشته به سال ۱۳۱ نسبت داده است (الطبقات ج۷ ص۶۵۲). و می دانیم که حفص بن سلیمان اسدی قاری در نیمه دوم سده دوم هجری درگذشته است. همین اشتراک در اسم خود می تواند سبب شود تا این حدس را طرح کنیم که ممکن است در سایر جاها هم میان این دو خلط شده باشد.

از احمد بن حنبل درباره حفص هم قول به صالح بودن حفص و هم خلاف آن یعنی متروک بودن حدیث حفص نقل شده است. (تاریخ بغداد ج۸ ص۳۸۱)

مدینی، مسلم بن حجاج نیز وی را ضعیف در حدیث به شمار آورده اند.

عوفی گفته است او در علم و فهم چنان بوده است که چشمت با دیدنش قرار می گرفت. لو رایته لقرت به عینک علما و فهما.

وکیع همچنین حفص را ثقه توصیف کرده است. (تاریخ بغداد از خطیب بغدادی و تهذیب التهذیب ذهبی اقوال درباره حفص را یکجا گردآورده اند)

بنابراین ضعف حفص اختلافی است و گاه به دلیل اشتراک در اسم، میان حفص بن سلیمان اسدی و حفص بن سلیمان منقری خلط شده است.

پس میان بحث  جرح و تعدیل حفص تعارض پیش می آید. اینکه کدام مقدم است:جرح یا تعدیل؟ مبانی مختلفی طرح شده است.(درایه شهید ثانی؛تدریب الراوی سیوطی) بدون آنکه بخواهم به این مبحث ورود کنم فرض را بر تقدیم جرح و پذیرفتن ضعف حفص می گیریم و بر همین فرض بحث را پی می گیریم:

ابن عدی در کتاب الکامل فی الضعفاء که حفص را ضعیف شمرده، فهرستی از احادیث روایت شده بوسیله حفص را نقل کرده و در هر مورد دلیل ضعیف بودن روایت را این گونه آورده است که این حدیث را از فلان راوی تنها حفص روایت کرده است. برای نمونه روایتی را حفص از هیثم بن حبیب صراف روایت می کند سپس می نویسد:

وهذاالحديث عن الهيثم الصراف لا يرويه غيرحفص بن أبي داودالأسدي (الکامل ج۲ ص ۸۳)

موارد متعددی که ابن عدی نقل کرده نشان می دهد که مشکل اصلی حفص روایات و احادیثی است که وی در روایت آن ها از اساتید و مشایخ خود منفرد است. به عبارت دیگر احادیثی که حفص از اساتیدش نقل کرده سایر شاگردان این اساتید روایت نکرده اند. محدثان و ناقدان حدیث، راویانی را که در روایات خود این گونه هستند، ضعیف می دانند. برخی از انفراد در نقل به کذب تعبیر کرده اند چرا که گمان کرده اند اگر این فرد در نقل حدیث راستگو بود می بایست سایر راویان هم روایت می کردند. البته انفراد در نقل با کذب ملازمه ندارد و چه بسا به دلایل مختلفی حدیث بوسیله سایر شاگردان نقل نشده یا استاد حدیث را برای سایر شاگردانش نقل کرده است. بنابراین انفراد در نقل سبب می شود اعتماد و اطمینان به روایت کاهش یابد اما ضعف با کذب عموم و خصوص مطلق است: هر کذبی، ضعف است ولی هر ضعفی کذب نیست.

این نکته را همان ناقدان حدیث و رجالیان در قرون نخستین به درستی متوجه شده بودند و میان روایت وی از قرائت عاصم و حیث راوی بودن وی در حدیث، تفکیک می کردند. من بخشی از آغاز این یادداشت را در اینجا دوباره می آورم تا معلوم شود که میان این دو قائل به تمایز بوده اند:

یحیی بن مَعین (درگذشته سال ۲۳۳)روایت صحیح تر از قرائت عاصم را روایت حفص دانسته است. تعبیر وی به گونه ای است که روایت ابن عَیّاش را به صحت روایت حفص نمی داند. الروایة الصحیحة التی رویت عن قراءة عاصم هی روایة حفص بن سلیمان (التسهیل لعلوم التتزیل، ج۱ ص۶۵)

لیث بن عُبَید از ابن مَعین عبارت را این چنین نقل کرده است:

ابو عمر البزاز [حفص بن سلیمان] لیس بثقة هو أصحّ قراءةً من أبی بکر بن عیاش و أبوبکر اوثق منه

یحیی در اینجا قرائت حفص را از ابوبکر صحیح دانسته است هر چند در حدیث حفص را ثقه نمی داند ولی ابوبکر را  در حدیث ثقه دانسته است.( الکامل فی الضعفاء ج۲ ص ۸۳)

می بینید که ابن مَعین هیچ اشکال و ایراد و نقدی به روایت وی از قرائت عاصم وارد نمی کند بلکه به عکس روایت وی را صحیح تر از ابوبکر بن عیاش می داند. جالب است که ابوبکر بن عیاش را در حدیث ثقه می داند ولی روایت حفصِ ضعیفِ در حدیث را  بر روایت ابوبکر ثقه ترجیح می دهد. این مواجهه یحیی بن معین نشان می دهد که هر علم اصطلاح خاص خود را دارد و نمی توان اصطلاح ضعف در حدیث را به ضعف در روایت قرائت سرایت داد.

نظرات

یادداشت ها

کتاب ها

    نتیجه ای یافت نشد.

مقالات